احتیاج به دعای فراوان و معجزات پی در پی دارم
دوستان دیگه هر چی کرمتونه ...فک کنید واسه گرفتاری خودتون دعا میکنید
آجرکم الله
با کلی دنگ و فنگ مهمونی دادم هر شیش تا دالتونو دعوت کردم ،دور همی و نهار و آتیش سوزونی...
سر سفره نهار دالتون شماره دو میگه :
به به دستپختت عالی شده هااااا دیگه وختشه :)
من:عاره به نظرم وختشه...الان دیگه میتونم تنهایی برم آمریکا زندگیمو بچرخونم:))))
همه ی دالتونا :|
نمیدونم کدوم شیر پاک خورده ای برای خواهر زاده م شمشیر پلاستیکی خریده!!!بابا این دخترررررره،عاخه عزیز من توجه کن خب همین طوری میکنی ما باید از روی لوستر بکشیمش پایین!!!
اون به کنار بچه دوساله با این ضرب دست مگه داریم؟مگه میشه؟
بعد شمشیر پلاستیکی مگه نیست؟چرا انقدر محکمه؟
خو از فولاد بسازن که از این نرم تره!!!
ینی طوری این بچه ما رو میزنه عراقیا تو جنگ تحمیلی اسرای ایرانی رو نمیزدن ...تمام پاهامون کبوووووده قشنگ!
بعد از ظهری خواهریم با این یه الف و نصفی بچه دست به یکی کرده بود دوتایی نعره میزدن تو خونه میدویدن خواهری میگفت بریم به جنگ اهرییییییمن!!!
ینی تک تکمونو به رحمت ابدی پیوندوندن ...
عاغا حتی خودمونم نمیدونستیم خانواده مون در جرگه ی اهریمنان جای میگیره !تا حالا فکر میکردم از دسته ی مهره دارانیم یا نهایت جانوران ...اهریمنان؟
همیییییشه دقیقا همون اتفاقی می افته که فکرشم نمیکنی...
سعی کنید تو زندگی تون به هیچی نخندید ،هیچی!
چون دقیقا همون سرتون میاد
وخدا یه جوری شست پاتونو میکنه تو چشمتون که از پشت بصل النخاعتون بزنه بیرون...تا شما باشید دیگه ههههههههه و خخخخخخخ اضافی در نکنید بعله!
یکی از عمیق ترین دلایلی که میتونم برای عدم موتم بر بشمارم اینه که اگر بیفتم بمیرم عاخه برا کی خواستگار چپر چلاق بیاد خانواده بخندن روحشون شاد بشه؟!!!
هان ؟واقعا کی؟
خب اینا همش حکمته دیگه عزیز من دقت کن!هی تو کار خدا چون و چرا میکنی علکیo_O
پدری بدو بدو اومده خونه به خواهری که داره با تلفن فک میزنه میگه :بدو قطع کن دختر خاله م زنگ زد به گوشیم گفت میخواد زنگ بزنه خونه...
انقد این بنده خدا رو ندیدیم که یه لحظه تعجب کردیم که مگه پدری دختر خاله داشت عایا؟
مادری :چی کار داره حالا؟
پدری:نمیدونم حتما میخواد خبر مرگ یکی از فامیلا رو بده...
:)
یه همچین فامیل منسجمی هستن اینا، خبر مرگ به خبر مرگ به هم زنگ میزنن
وقتی طعم تلخی زیر زبونت جا خوش کرده باشه
کلا نسبت به شیرینی ذایقه ت کور میشه ...
یعنی حتی رنگ آبی آسمونم تلخه
مزه ی خنده ی دورو بریا هم تلخه
خوابیدن تلخه
بیدار شدن تلخه
حرف زدن تلخه
تفریح رفتن تلخه
خرید کردن تلخه
نماز خوندن تلخه...
تا مغز استخوونام تلخه این روزا ...از اون دوره هاست که دست به شکر بزنم زهر میشه...
دوستان به هر دری زدن مارو از رفتن منصرف کنن زورشون نرسید ...
حالا زدن تو کار جنگ نرم ...تند تند خواستگار میفرستن بلکه یکی شون چشم مارو گرفت پاگیر شدیم !!!
مادری هم شده ستون پنجم ...همکاری میکنه باهاشونااااااا :|
آی تو فرودگاه به صورتای آویزونشون بخندم :)
منو حرص میدین؟ حرص دونتون رو میترکونم بعله …
کسی صد هزار دلار داره دستی قرض بده به من؟
تا عاخر عمرم پسش میدم ...قول راستکی میدم که پس بدم!!!
پ.ن:الان تنها مانع تحصیل در خارج واسه اینجانب پول هستش ... وگرنه سایر عوامل جوره!
با حساب کتابای اخیرم اگر کلیه ی کل اعضای فامیلو بفروشم خرج دوره ی LLM تو آمریکا جور میشه واسه phd هم خدا بزرگه :-)