پلان اول
پرده که نصب شد یواشکی از گوشه ش پنجره روبه رویی رو نگاه کردم ببینم همسایه جدید کیه ...
یااااا خدا این گوریله پشت پنجره ؟....نه انگار دختر همساده ست ،بیا شانس که نداریم !!!همه اسباب کشی میکنن با دختر پنجره روبه رویی شون فیلم هندی راه میندازن ما با گوریلا همسایه شدیم :-(
پلان دوم
ماشینو که از پارکینگ بیرون آوردم باهاش روبه رو شدم خودش بود؟ وووواااااووو چه تغییری؟ گوریل چیه عجب دافیه این؟ چرا اون موقع اون شکلی بود؟ لابد از خواب بیدا ر شده بوده ژولی پولی بوده خوووو...عاغا بریم تو کار پنجره رو به رویی...فعلا یه ویراژ از جلوش برم واسه دلبری تا بعد...
هنوز دست بی صاحابم نرفته بود رو دنده یه پورشه جلو خونه شون وایساد ،لامصب راننده هم خوش تیپ بود .
دختره با یه عشوه ی غلییییظ هندی سوار ماشین پسره شدووووو بعله ،
ای تف به این پیشونی نوشت ما که طرف گوریلم نباشه نامزد داره ...
نمیخوام بگم فرهنگ ایرانی کلن ضعیفه نه ما یکی از قدیمی ترین و غنی ترین فرهنگای دنیا رو داریم.ولی خب در حقیقت مثل هر فرهنگ دیگه ای نقصای خودشو داره که اتفاقا خیلیم بزرگن و ضربه های چشمگیری به ما زدن!
برای مثال میشه تقلید بدون فکر رو که امروزه خیلیم رواج داره بین همه مون گفت
الان این فرهنگ سلف سرویس با اینکه غربیه ولی راهکار خوبیه که وارد ایران هم شده
اما چیزی که هموطنان عزیز ما بهش دقت نکردن اینه که این شیوه درحقیقت ازبییییییخ برای جلو گیری از اسراف ابداع شده . ینی هر کسی بره سر میز هر چقدر که میلش میکشه غذا یا سالاد برداره تا اضافه بر میل مهمان غذا دستخورده نشه...
اما خدایی این شیوه ی اسراف درمانی تو کشور ما دقیقا خودش شده یه روش برای اسراف ...چون اسم سلف سرویس که میاد مردم فکر میکنن باید اون بشقابی که دستشونه تا خرخره پر کنن که مبادا از این زنه ایکبیری بقل دستی عقب بمونن یا کمتر بکشن...انگار قراره آخرش به اونایی که تونستن نسبت به بقیه با محاسبات مکانیکی و فیزیکی مقدار غذای بیشتری رو تو واحد سطح کمتری از بشقاب جا بدن جایزه بدن ...
خود من عروسی که میرم باورم نمیشه که از این زنای جیگول بیگول با اووون همه آرایش و شینیون و لباسای گرون مرون و اووووون همه فیس و افاده یه همچین رفتارایی سر میز غذا ببینم ...
مورد داشتیم سر میز سلف سرویس عروس جمعیت رو دیده هول شده خودشم بشقاب برداشته بدو طرف میز حالا نکش کی بکش...
حتی مورد داشتیم که برای دعوت به میز سلف سرویس مدعوین از لفظ حمللللللللههههههه استفاده کردن و...
آخر مجلسم غذا و دسراییه که به خاطر این ماراتون نفس گیر من بکش تو بکش دور ریخته میشه...غذاهایی که شاید چندتا خانواده ی فقیر رو سیر کنه!!!
این مختص عروسیا نیستاااا رستوران سلف سرویسم بری همینه !!!
این اتفاقات خنده دار شاید نه!حتما به خاطر اینه که ما بدون اطلاع دقیق از ماهیت این روش فقط و فقط به خاطر خارجی بودن و.با کلاس بودنش ازش استفاده میکنیم ...
و این فقط یکی از مصادیق تقلید بدون تفکر ما ایرانی هاست که تازه تو زمینه ی استفاده از یه فرهنگ خوب اتفاق افتاده ...تقلید بدون تفکر ما تو زمینه ی مد لباس پوشیدن و خوردن و سبک زندگی که بمااااااند !!!
و با اینکه میدونیم دقیقا کارمون واقعا مضحک و بی منطقه اصرااار عجیبی توی توجیه کردنش داریم بی اینکه متوجه باشیم عوض کردنش خیلی راحتتره به خدا !!!
آقا بعد از یه افطار دلچسب
فقط دیدن یه مسابقه والیبال دلچسب
با یه پیروزی سه بر هیچ دلچسب
میتونه حال آدمو خوب کنه طوری که
تا سحر سرحال نگهش داره و خوابو از سرش بپرونه
پ.ن: واقعا چه مردم فعالی داریماااااااا ! هنوز چند ثانیه از مسابقه نگذشته سیل عکسا و پیاما و جوکا و حتی استیکرا بود که تو فضای مجازی پخش شد ... اصلن آدم از حیرت وحشت میکنه به خدا !!!
دوراهی بزرگیه واقعا
انتخاب بین خندوانه یا ماه عسل ؟
رامبد یا احسان؟
اگه حال گریه داشته باشی میزنی شبکه سه
اگه شنگول باشی میزنی شبکه نسیم...
حالا کدومشی؟؟؟؟؟؟
به قول بچه ها اینا سختیای زندگیه!!!
ساعت دو نصفه شبه هنوز داریم تو گروه تلگرام فک میزنیم
میگم برید بخوابید ...میرن دو دقیقه دیگه میان یه استیکر میذارن همه میریزن تو گروه...
از امشب خواب بی خواب :-)
دلم داره تاپ تاپ میزنه
جریان هیجان رو توی رگهام حس میکنم
یه هیجان دوست داشتنی
همیشه وقتایی که میخوام برم عروسی
انقدر شاد و شنگولم...
پ.ن:مهمونی خدا به همه تون خوش بگذره :-)
این متن کپی هست ولی حسابی با دل من بازی کرد
میدونم این حتی همدردی باهاشون نیست ...حتی جبران یک هزارم از حقشون به گردن ما نیست
میدونم که دیر راجع بهش حرف میزنم ...ولی بگذار بزنم
بگذارحداقل با هم بغض کنیم:
تصورش هم زنده به گورم میکند..
هوایِ داغِ جنوب..
لباسِ تنگ، چسبان و پلاستیکیِ، غواصی..
درست تا زیرلبت را محکم پوشانده..
دست و پاهای بسته..
دراز به دراز، کنارِ رفقایِ جوان، زخمی و ترسیده ات..
نمیدانی چه میشود.. تیر خلاص یا شکنجه در اردوگاه..؟؟!
اما..
صدای بلدوزر، وحشت را در نفست به بازی میگیرد..
ترس.. چشمهای مادر.. دستهای پدر.. زبان درازی های خواهر.. کتانی های برادر.. گل کوچک با توپ پلاستیکی با بچه های محل.. آب یخ که شقیقه ات را به درد میآورد..
آخ.. خدایا به دادم برس.. تنهایِ تنها..
بلدوزر، پذیرایی اش را آغاز میکند.. خااااااک.. خاااااک
نفست را حبس میکنی به یادِ زمان خریدن برای زندگی در زیر آب..
صدای ِ فریادهایِ خفه ی دوستان، قلبت را تکه تکه میکند..
بدنت رویِ زمین داغِ، زیر خاکِ گرم، چسبیده به لباسِ غواصی، آتش میگیرد..
دستهای بسته ات را تکان میدهی..
دلت با تمامِ بزرگیش، قربان صدقه های مادر را طلب میکند..
هوا برای نفس کشیدن نیست..
اکسیژن ذخیره شده ات را به یادگار از دریا میهمانِ ریه هایِ خاک میکنی.. اما انگار خاک ظالم است.. هی سنگین و سنگین تر میشود..
دلت نفس میخواهد..
ریه هایت گدایی میکنند، جرعه ایی زندگی را..
مهمان نوازی میکنی..
عمیق..
اما خاک..
فقط خاک است که در ریه ات، گِل میشود..
خدایا..
کی تمام میشود..
صدای ترک خوردن استخوانهایِ قفسه ی سینه ات را میشنوی..
دوست داری گریه کنی و مادر باشد تا بغلت کند..
کاش دستانت را محکم نمی بست..
حداقل تا دلت میخواست، جان میدادی..
نه نفس..
نه دستانی باز، برایِ جان دادن..
گرما و گرما و گرما..
خدایا دلم مردن میخواهد..
مادر بمیرد..
چند بار مردنت تکرار شد تا بمیری؟؟؟!!!! .
سلام_بر_١٧٥غواص_شهید
دوست داری گریه کنی ومادر باشد تابغلت کند...آخ..
تصورش هم زنده به گورم میکند
بمیرم برای دل مادرتون
چه خوب موقع اومدید
وقتی که دختر بی حجاب شهر من جلوی چشم من به عکس شهید اهانت کرد
چه خوب موقعی آمدید...
پ.ن :باید بغض کرد ...چون به اندازه هر نفسی که میکشیم مدیون نفس های خفه شده شون هستیم...
مسلمان یا مسیحی یا یهودی یا زردشتی یا حتی بی دین ...ما مدیون عاشق بودن اوناییم ...

طبق روال هر ساله موسم صاف کردن سرکه های مادر بزرگی رسیده
امسالی یه فرقی با سالای قبل داره و اونم اینه که اصل سرکه رو من ریختم...
وقتی مادربزرگی رفته بود مسافرت حبه انگورا رسید و ما نمی تونستیم صبر کنیم تا مادر بزرگی برگرده به خاطر همین خودم دست به کار شدم وضو گرفتم و حبه ها رو تنهایی ریختم ...
چند هفته پیش که مادر بزرگی رفته بود سرکشی کنه ببینه محصول آماده ی صاف کردن شده یا نه با نفس تنگی برگشت بالا ،میگه عجبببببب دستی داری مادر چه کردی با این سرکه؟
از دیشبم اصراااااار که خودت باید صافش کنی!
خلاصه الان از سر تا پام بوی سرکه میده ...همسایه های سرکوچه دارن میان دنبال سرکه !
اگه ازشون بپرسی از کجا فهمیدی میگن بوش می اومد!!!
پ.ن :توی احادیثم داریم که سرکه انداختن خعلی ثواب داره ...
مادربزرگی میگه موقع برداشتن روی سرکه دعا مستجابه ان شاالله
دیگه هر چی به ذهنم می اومد تند تند گفتم اگه دو سه تاشم بگیره خوبه :-)